هفت آسمون
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را/میان ربنای سبز دستانت دعایم کن
امام حسين (عليه السلام)، بيشتر از آب تشنه ي لبيك بود... اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند!!! دكتر علي شريعتي به نظر شما ما چرا به اينجا رسيده ايم؟.از اين پس بايد تقويم را جلو رويمان باز كنيم و به دنبال روزهاي مهم در آن بگرديم. مانند روز دانش آموز، دانشجو،قدس،22 بهمن و و و... چرا كه قرار است در اين روزها عده اي به خيابانها ريخته و باور مردم را هدف بگيرن.واقعا چرا؟چرا افرادي بازيچه ي دست يك عده سودجوشده اند؟كاش از خواب غفلت بيدار شوند.چرا بايد كاري كنيم تا بيگانگان به اصطلاح به ريشمان بخندند.واز موقعيت كنوني سوءاستفاده نمايند. اصولا قياس بين دو چيزيست كه در موقيت يكساني باشند.پس نميتوان هيچ قياسي بين ابر قدرتان آمريكايي با پدر پير سرزمينمان كنيم.آنها كجا و امام كجا. ولي مي توانيم آنها را نقطه ي مقابل هم قرار دهيم و از روي انصاف انتخاب كنيم و پاسخ اين سوال را بدهيم كه جايزه ي نوبل واقعا از آن كيست؟؟ به نظر من خنده دارترين جوك 2009 اهداي اين جايزه به اوباما بود. سن من به آن قد نمي دهد كه از امام بگويم ولي آنچه كه از گوشه و كنار شنيده ام اينطور برداشت نمودم، كه به جرات مي توانم بگويم اين جايزه از آن روح بزرگ ايشان است.و اين روزها شاهد هتك حرمت نماد صلح و امنيت گشته ايم. بياييم و آگاهانه تصميم بگيريم آقا! جون مادرت سوار شو … ما عوام مردم ذاتا عشق قانونيم يه نمونه از اين قانونا سوار كردن يك مسافر روي صندلي جلوي تاكسيهاست .كه چند ساله اين قانون وضع شده ولي هنوز بين بعضي ها جا نيفتاده. چند روز پيش كه داشتم از دانشگاه به خونه بر مي گشتم سوار يه تاكسي خطي شدم كه با يه نفري كه جلو نشسته بود ظرفيت تكميل بود.گفتم شايد آقاي راننده چشم بصيرت ندارن كه مسافر جلو رو ببينن ولي ديدم نه، ديــــــدن خوبم ديدن. و تا به زور، يه نفر ديگه سوار نكنن بي خيال نميشن.من موندم آقايون راننده چه اصراري دارن تا دست و پاي مسافر از در و پنجره نزنه بيرون راه نمي افتن. تازه بعضي از راننده ها هم ياد گرفتن زماني كه مثلا 2يا3 نفر تو ماشينن اينقدر واي ميسن(تا نيم ساعت) تا داد يه مسافر در بيادو مجبور شه كرايه ي جاي خالي رو هم بده البته من كه اينا رو تعريف كردم نه كه خودم خيــــــــلي خوبم حالا به قوانين ديگه كاري ندارم که به همین شکل مظلوم واقع شدن خلاصه به اين نتيجه ي اخلاقي مي رسيم كه قانون خوبه ولي برا همسايه خدایا کمک کن تا املای زندگیمون رو درست بنویسیم اگه غلط نوشتیم زیر اون رو خط بکش اما نمرمون رو کم نکن كوتاهترين فاصله بين يك مشكل و راه حل آن فاصله بين زانوهايت تا زمين است كسي كه در برابر خدا زانو بزند در مقابل هر مشكلي مي تواند بايستد اگر تنهاي تنها باشم باز هم خدا هست او جبران تمام نداشته هاي من است خدا به من آموخت سكوتم تفكرم نگاهم عبادت باشد حضرت مسيح وقتي بيدار شد لنگ ظهر بود.نگاهي به ساعت انداخت ساعت همچنان خوابيده بود،انگار ساعت هم ديشب تا ديروقت بيدار بوده كه صبح خواب مانده ...از تخت پايين آمد،آب با سلامي سرد سلولهاي نيمه خواب صورتش را بيدار كرد ولي با حوله اي جواب آب را بي پاسخ گذاشت ... لباسش را پوشيد،طبق هر پنجشنبه شاخه گلي خريد و سر قرار رفت ولي هرچه منتظر ماند او نيامد!... هفته ها و ماهها و سالها گذشت وهر پنجشنبه با شاخه گلي سر قرار مي رفت ولي باز اورا نمي ديد!... چهل سال بعد...شاد و خوشحال با دسته گلي در دست،مطمئن بود كه او را مي بيند،محل قرار تغيير كرده بود...بهشت زهرا –رديف 74- قطعه 15... داره بارون مياد،مادربچشو صدا ميزنه:علي جان بياتومادر هوا سرده سرما مي خوري... گذشته رو تو ذهنش مرور مي كنه و اشكش سرازير ميشه... حالا تو روزاي باروني با پسر شهيدش دو تايي ميرن زير بارون ...
به ساعت نگاهي انداخت، 5 بود ،لباسش را پوشيد،شاخه گلي خريد،با مادرش قرار داشت،هرپنج شنبه او را مي ديد ولي امروز يه روز متفاوت بود،روز مادر...رسيد، مادرش منتظرش بود، سلام كرد و شاخه گل را به مادرش داد.مادر بدون حرفي تشكر كرد .اشك از گوشه ي چشمش غلطيد وصورتش را نمناك كرد،با خودش گفت اميدوارم مادرم خوشحال شود و هديه ي مادر را با خواندن فاتحه اي به او داد... 11/مهر/88 آنچه از دل بر آيد /لاجرم بر دل نشيند. نشيند؟؟؟؟؟؟ این ترانه بوی نان نمی دهد بوی حرف دیگران نمی دهد سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است بوی شعر و داستان نمی دهد ...با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچ کس به غیر از ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران کس نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگران بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان نان و گل به میهمان نمی دهد ناامید از زمین و از زمان پاسخم نه این نه آن ...نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد و دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد ...
و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود ! زنده یاد قیصر امین پور سلام بروبچز عزيز.نماز و روزه هاتون قبول .و عيدتون با تاخير مبارك نمي دونم چي شده كه بناست من ماهانه مطلب بذارم.اگه مثل نجوا ماهنامه بزنم گمونم سنگين ترم اين دفه ميخوام از سفر يه هويي و كوتاهم به قم بگم.وسطاي ماه رمضون بنده به شكل خيلي غير منتظره و يه هويي رفتم قم. حالا بگم يه هويي يعني چي.خواهرم اينا كه قم زندگي مي كنن خونه ما بودن و داشتن مي رفتن سر خونه زندگيشون.كه هي مي گفتن منم باهاشون برم ولي بهونه مي آوردم و مي گفتم نه.آخه تو ماه رمضون حداقل 10 روز توي اون گرما برام خيلي سخت بود.خلاصه اينكه خواهرم اينا راه افتادن. سرراهشون قرار بود به ملاقات يكي از اقوام كه تو بيمارستان بود برن.بعد رفتن اونا نجوا زنگ زدو گفت ولگ نار بيا بريم قم.من اولش گفتم نه خلاصه هي اصرار كرد و منم ديدم اگه نجوا بره من تنها ميمونم حالا بريم تو قم :يه روز رفتيم بيرون كه كاش نمي رفتيم .از تشنگي مردم. (البته اگه بنده رو لايق بدونين) بعد از 5 روز هم به دليل فوت همون كسي كه گفتم بيمارستان بستري بود برگشتم نجوا هم 2 روز بعد از من به خاطر يه امتحاني كه يهو بهمون خبر دادن برگشت.
خلاصه اينجاست كه مي گن طلبيده شدن اول مهر تولد چشم به راه عزيز .تولدش روتبريك مي گمبا بهترين آرزوها ممنون ميشم واسه شادي روح مرحومه اي كه گفتم يه صلواتي بفرستين. اين شكلكاي بلاگفا پس كجااااااااااااااا رفت بعد نوشت:کامپیوتر بنده قاطیده بود که شکلکا نمی اومد بلاگفا هیچ مشکلی نداره ايها الناس بدرستي كه رو كرده است بسوي شما ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش، ماهي است كه نزد خدا بهترين ماهها است و روزهايش بهترين روزها است و شبهايش بهترين شبها است و ساعتهايش بهترين ساعتها است و آن ماهي است كه خوانده اند شما را در آن بسوي ضيافت خدا وگرديده ايد در آن ازاهل كرامت خدا،نَفَسهاي شما در آن ثواب تسبيح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد و عملهاي شما در آن مقبول است و دعاهاي شما در آن مستجاب1... پس زماني كه سر سجاده ي نماز نشستين منو فراموش نكنين
1.مفاتيح الجنان – خطبه اي از حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و اله وسلم)
سلام دوستان همیشه همراه . با اینکه من به شخصه از مطالب
طولانی حوصلم سر میره ولی تو این پستم موضوعی رو انتخاب کردم که یه مقدارطولانیه
ولی از اونجایی که این موضوع خیلی برام جالب بود.نوشتمش.خوشحال می شم شما هم تا
آخرش بخونین یکی از بزرگترین و مهمترین
نعمت هایی که خداوند به انسان ارزانی داشته و در قرآن از آن یاد نموده است،قدرت
بیان و سخن گفتن است تا بتواند آنچه را در دل دارد،بروز دهد و عواطف و احساسات و
مقاصد خود را با سخن گفتن ابراز کند.از این رو،واژگانی که هرانسانی در سخنان خود
به کار می برد،از اهمیت بسیاری برخوردار است؛زیرا از طرفی، نوع و به کارگیری
واژگان،بیانگر شخصیت گوینده است و از طرف دیگر بیانگر عواطف و احساسات ومقاصد اوست
و فهم شنونده نیز در گرو فهمیدن معنای واژگانی است که گوینده ی سخن به کار برده
است، اما گاهی واژگانی در گفتگوهای بین مردم به کار می رود که چند معنا را به ذهن
می آورد و گاه معنای آن روشن نیست. مشتاقان به ادامه مطلب مراجعه کنید
پدرم یادت جاودان![]()
و در قانون گريزي سوپرمن
.وقتي يه قانوني گذاشته ميشه اول غر مي زنيم
بعد كه ديديم نه قانونه انگاري خيلي جديه قبولش مي كنيم البته با كمك ماموراني كه بالاسرمون گذاشتن
و مثل بچه هاي خوب رعايتش مي كنيم ولي بعد يه مدتي كه رؤسا فكر كردن مردم هزارماشاالله با فرهنگي دارن
، مامورا رو پر مي دن و ما هم مي زنيم زيرش
.البته با وجود مامورين همچين دورشون مي زنيمو بعد به ريششون مي خنديم
كه بيا و ببين تازه بادي هم به غبغب ميندازيمو يه اي ول به خودمون مي گيم ![]()
![]()

خلاصه بعد چند دقيقه بال بال زدن واسه شكار مسافر وقتي كه ديد خبري نيست راهي شديم.چند متري كه رفت وايسادو يه آقايي رو كه مي شناخت صدا زد:اصغر آقا نمياي؟؟جون مادرت سوار شو برسونمت خونه.اصغر آقا هم گفت نه![]()
.داشتم تو دلم مي تركيدم از خنده.![]()
![]()
.اصلا و ابدا.خودم شايد كلي سر اين نوع برنامه ها غر بزنم ولي خدا نكنه يه روز ديرم بشه و تاكسي هم پيدا نشه حاضرم 3 نفره هم جلو بشينم
.تازه نيستين ببينين وقتي با خونواده داريم ميريم بيرون، 2 نفر جلو،7 نفر عقب
.تازه وقت ديدن مامورا همچين اون بچه ي بيچاره رو كه جلو نشسته مي فرستيم پايين تا قايم شه كه بيا و ببين.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
بدونه اينكه يه خورده با عقلم تصميم بگيرم و يه خورده بيشتر فك كنم قبول كردم .آخه ميخواستم زنگ بزنم به خواهرم و با اونا برم (خود نجوا با مامانش اينا بود و قرار بود اول برن تهران بعد برن قم )خلاصه سه سوته زنگ زدم به خواهرم وديدم هنوز بيمارستانن خلاصه گفتم وايسين كه دارم ميام .و اصلا نمي دونم چه طوري وسايلم و جمع كردم بدون اجازه وخداحافظي از بابام
راهي شدم
وقتي با خواهرم اينا راه افتادم از اينكه به بابام نگفته بودم پشيمون شده بودم خلاصه تو راه زنگ زدمو از بابام عذر خواهي كردم بنده خدا هم كه هيچ وقت بهم چيزي نميگه..هنوزم كه هنوزه از اون شكل رفتنم در عجبم.
گرما بيداد ميكرد.با زبون روزه مردمو زنده شدم تــــــــــــــــــــــــــــــــا دم افطار
.ولي بعد افطار يه چند تني آب خوردم هرچند كه آبشون شوره و هرچي مي خوري بدتره. راستي توخيابون كه بوديم رسيديم به يه جايي كه مي گفتن بزرگترين مجتمع تجاري ايران حالا عكسشو مي ذارم ببينين .البته خيلي خوب نگرفتم آخه تو ماشين در حال حركت بودم.
![]()
![]()

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |









